آمار خاطرات شخصی من

خاطرات شخصی من
 
دراین وبلاگ منتخب خاطرات و حوادث و رویکرد های جالب من نوشته می شود

توجه                                                                                                توجه

 

لطفاً نظر یادتون نره



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط f.A

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط f.A
یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ،
هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی


دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه با خودش فکر کرد و گفت:

باید یه جوری از شر زن پیرم خلاص بشم باید یه دختر خوشگل گیرم بیاد و بعد با کمال پر رویی گفت : خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابر این، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه

پری چوب جادوییش و چرخوند و.........

اجی مجی لا ترجی

و آقا 90 ساله شد!


خانمش تا چشمش به صورت پر از چروک و دستان لرزان همسر پیرش افتاد از جاش بلافاصله بلند شد و گفت تو دیگه همسر من نیستی پیرمرد !!

مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط f.A

شاگردی از استادش پرسید: ” عشق چیست؟ “ 

 

استاد در جواب گفت: ” به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! “

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: “چه آوردی؟ “

و شاگرد با حسرت جواب داد: ” هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .”

استاد گفت: ” عشق یعنی همین! “

شاگرد پرسید: ” پس ازدواج چیست؟ “

استاد به سخن آمد که : ” به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! “

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: ” به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.” 

 

استاد باز گفت: ” ازدواج هم یعنی همین!! 

 

پی نوشت: آیا ما با خواندن این حکایت کمی به عشق و اعتقاد خود به خدا فکر می کنیم



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 بهمن 1390 توسط f.A

 سلام امروز می خوام از فعالیت های گروهای شیطان پرستی وسادگی خودمون بگم


 

لطفاً ادامه مطلب را بخوانید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط f.A
سلام این مدرسه ما هم دیگه شورش و درآورده میگه حتماً باید اولیا بیان و كارنامه ها رو بگیرن هر چی می گم بابا من شاگرد دوم كلاس شدم كیه كه گوشكنه
اونم كی حتماً باید طی ساعات اداری بیان بگیرن
حالا من موندم چه كاركنم البته باجمعی از بجه ها تصمیم گرفتیم اینقدر اولیا نیان بگیرن تا خودشون با دست خودشون تقدیم كنن


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط f.A
  • زندگی قشنگه اگه که عشق باشه.
  • عشق قشنگه اگه که بدون مرز باشه .
  • رفاقت قشنگه اگه که وفا باشه .
  • امید قشنگه اگه که ایمان باشه .
  • اعتماد به نفس قشنگه اگه که غرور نباشه .
  • رقابت قشنگه اگه که حسادت نباشه .
  • بخشش قشنگه اگه که منت نباشه .
  • ایمان قشنگه اگه که تقوا هم باشه .
  • ثروت قشنگه اگه فخر نباشه .
  • محبت قشنگه اگه نیرنگی نداشته باشه .
  • پیشرفت قشنگه اگه آزادی باشه .
  • حق قشنگه اگه اگر و اما نداشته باشه .
__________________
من از طرح نگاهت امید مبهمی دارم
نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط f.A

سوتی بی بی سی

[http://www.aparat.com/v/1d2f816fd3c2e0a226c43f5b19e60007111116]



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط f.A

سلام امروز نی نی ما به دنیا اومد (نی نی خاله تی تی) اینقدر خوشگل و ناز مثل خودم میمونه

 

 

فقط یه ذره لاغره چون زود به دنیا اومده!!!!!!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط f.A

سلام می خواستم وبلاگ جدیدم رومعرفی كنم

http://manojahan.blogfa.com



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط f.A

این روزها سرگرم امتحانات هستم.نه اینكه وقت نداشته باشم توی وبم چیز بنویسم،وقت دارم ولی به خاطر مامان گلم نمی نویسم  و دست به لپ تاپم نمی زنم كه مامانی حرص نخوره.البته مامانی می دونه من درسامو بلدم .می دونه نمره هام خوبند ولی مامانه دیگه ببینه من سیستم دست می زنم حرص می خوره.یكی از امتحاناتم رو هم ندادم یعنی رفتم سرجلسه ولی برگه ندادم  كه نمره نذارند برام.آخه حالم خوب نبود و برای امتحان نخوندم باید ببخشید بیرون روی داشتم و یكسره گلاب به روتون دستشویی بودم فرصت نشد بخونم . سرجلسه هم حالم خراب بود. مامانم زنگ زد به مدرسه كه اگه دیر رسیدم اجازه بدهند تا برم سر جلسه بعد معاونمون گفت اگه نخوندی می خوای سر جلسه نرو نمره خرداد تو برات می ذارم .

راستی عاشق آقای فقیهی هستم. دخترش هم بعداز 20سال به دنیا اومده كه اسمش رو گذاشتند دیانا.عكسهای دیانا و اتاقش توی گوشیم ذخیره كردم.خداكنه اشكان(پرهام) هم مثل این دیانا زیبا باشه و خواستنی.فردا امتحان زیست شناسی دارم .بهتره بشینم یه كم بخونم.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 دی 1390 توسط f.A
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 دی 1390 توسط f.A

این روزها كه روزهای آخر پاییزه من به زیبایی های پاییز فكر می كنم .دوست داشتم خونمون حیاط بزرگی داشت كه توش پر از درخت بود و برگهای درختهاش پهن و بزرگ بودند و حیاط خونه رو نارنجی پاییزی می كردند.فردا شب، شب یلداست به همه تبریك میگم ما هم احتمالا مثل هرسال بریم خونه مامان جونم(مامان بزرگم) و اونجا خوش باشیم.امیدوارم به شما هم خوش بگذره .هیچ كس تو خونه ش مریض نداشته باشه.امیدوارم زمستان خوبی در پیش رو داشته باشید.هوای سرد با دلهای گرم. دل باید گرم باشه.امیدوارم جمع خانوده تون پر مهر باشه.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 آذر 1390 توسط f.A
پیراهن عزای تو "جوشن کبیر" ماست
ذکر سلام بر تو" دعای مجیر" ماست

پیراهنی که پرچم سیّار کربلاست
بر شانه بلند ، ولی سر بزیر ماست

ما را دراین لباس بهشتی کفن کنید
زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست

ما از غبار روضه ، شفاها گرفته ایم
فردا هم ، این لباس عزا، دستگیر ماست

هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند
فردا برای یک نخ آن هم ،اسیر ماست

روضه شروع شد؛ روضه ی جانسوز پیرهن
آن پیرهن که سایه عرش حریر ماست

جانم فدای پیرهن مثله مثله اش
آن کشته فتاده به هامون امیر ماست


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط f.A

تو چقدر شبیه شعری شبیه بارانی توچقدر شبیه اولین ستاره ای .چقدر شبیه آخرین ستاره ای.تو ایستاده ترین درختی كه ریشه در خاك عشق داری.درآن ظهر پر عطش كه باران عشق از آسمان تبدار بر سرت می بارید گلدان دلم سبز شد از محبتی كه به تو دارم.تو چقدر شبیه بهترین بهانه  ای برای گریستن.تو چقدر شبیه اولین سیبی كه بر زمین افتاد هستی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط f.A
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
خرید بک لینک

پیج رنک گوگل

پیج رنک


دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

كد موسیقی برای وبلاگ