|
خاطرات شخصی من دراین وبلاگ منتخب خاطرات و حوادث و رویکرد های جالب من نوشته می شود
|
||
|
|
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 بهمن 1390 توسط f.A
دختری بود نابینا ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط f.A
یک زوج انگلیسی در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم. پری چوب جادووییش رو تکون داد و ...اجی مجی لا ترجی
مرد با چشمانی گریان بدنبال همسرش با پشتی خمیده می دوید و می گفت : من عاشقتم !!! حتما پیرمرد این جمله حکیم ارد بزرگ رو نشنیده بود که : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید . ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط f.A
شاگردی از استادش پرسید: ” عشق چیست؟ “
استاد در جواب گفت: ” به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! “ شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: “چه آوردی؟ “ و شاگرد با حسرت جواب داد: ” هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .” استاد گفت: ” عشق یعنی همین! “ شاگرد پرسید: ” پس ازدواج چیست؟ “ استاد به سخن آمد که : ” به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! “ شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: ” به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.”
استاد باز گفت: ” ازدواج هم یعنی همین!!
پی نوشت: آیا ما با خواندن این حکایت کمی به عشق و اعتقاد خود به خدا فکر می کنیم ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 بهمن 1390 توسط f.A
سلام امروز می خوام از فعالیت های گروهای شیطان پرستی وسادگی خودمون بگم
لطفاً ادامه مطلب را بخوانید
ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط f.A
سلام این مدرسه ما هم دیگه شورش و درآورده میگه حتماً باید اولیا بیان و كارنامه ها رو بگیرن هر چی می گم بابا من شاگرد دوم كلاس شدم كیه كه گوشكنه
اونم كی حتماً باید طی ساعات اداری بیان بگیرن حالا من موندم چه كاركنم البته باجمعی از بجه ها تصمیم گرفتیم اینقدر اولیا نیان بگیرن تا خودشون با دست خودشون تقدیم كنن ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 بهمن 1390 توسط f.A
__________________
من از طرح نگاهت امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط f.A
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 بهمن 1390 توسط f.A
سلام امروز نی نی ما به دنیا اومد (نی نی خاله تی تی) اینقدر خوشگل و ناز مثل خودم میمونه
فقط یه ذره لاغره چون زود به دنیا اومده!!!!!! ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط f.A
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 دی 1390 توسط f.A
این روزها سرگرم امتحانات هستم.نه اینكه وقت نداشته باشم توی وبم چیز بنویسم،وقت دارم ولی به خاطر مامان گلم نمی نویسم و دست به لپ تاپم نمی زنم كه مامانی حرص نخوره.البته مامانی می دونه من درسامو بلدم .می دونه نمره هام خوبند ولی مامانه دیگه ببینه من سیستم دست می زنم حرص می خوره.یكی از امتحاناتم رو هم ندادم یعنی رفتم سرجلسه ولی برگه ندادم كه نمره نذارند برام.آخه حالم خوب نبود و برای امتحان نخوندم باید ببخشید بیرون روی داشتم و یكسره گلاب به روتون دستشویی بودم فرصت نشد بخونم . سرجلسه هم حالم خراب بود. مامانم زنگ زد به مدرسه كه اگه دیر رسیدم اجازه بدهند تا برم سر جلسه بعد معاونمون گفت اگه نخوندی می خوای سر جلسه نرو نمره خرداد تو برات می ذارم . راستی عاشق آقای فقیهی هستم. دخترش هم بعداز 20سال به دنیا اومده كه اسمش رو گذاشتند دیانا.عكسهای دیانا و اتاقش توی گوشیم ذخیره كردم.خداكنه اشكان(پرهام) هم مثل این دیانا زیبا باشه و خواستنی.فردا امتحان زیست شناسی دارم .بهتره بشینم یه كم بخونم. ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 دی 1390 توسط f.A
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 دی 1390 توسط f.A
این روزها كه روزهای آخر پاییزه من به زیبایی های پاییز فكر می كنم .دوست داشتم خونمون حیاط بزرگی داشت كه توش پر از درخت بود و برگهای درختهاش پهن و بزرگ بودند و حیاط خونه رو نارنجی پاییزی می كردند.فردا شب، شب یلداست به همه تبریك میگم ما هم احتمالا مثل هرسال بریم خونه مامان جونم(مامان بزرگم) و اونجا خوش باشیم.امیدوارم به شما هم خوش بگذره .هیچ كس تو خونه ش مریض نداشته باشه.امیدوارم زمستان خوبی در پیش رو داشته باشید.هوای سرد با دلهای گرم. دل باید گرم باشه.امیدوارم جمع خانوده تون پر مهر باشه. ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 آذر 1390 توسط f.A
پیراهن عزای تو "جوشن کبیر" ماست
ذکر سلام بر تو" دعای مجیر" ماست پیراهنی که پرچم سیّار کربلاست بر شانه بلند ، ولی سر بزیر ماست ما را دراین لباس بهشتی کفن کنید زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست ما از غبار روضه ، شفاها گرفته ایم فردا هم ، این لباس عزا، دستگیر ماست هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند فردا برای یک نخ آن هم ،اسیر ماست روضه شروع شد؛ روضه ی جانسوز پیرهن آن پیرهن که سایه عرش حریر ماست جانم فدای پیرهن مثله مثله اش آن کشته فتاده به هامون امیر ماست ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط f.A
تو چقدر شبیه شعری شبیه بارانی توچقدر شبیه اولین ستاره ای .چقدر شبیه آخرین ستاره ای.تو ایستاده ترین درختی كه ریشه در خاك عشق داری.درآن ظهر پر عطش كه باران عشق از آسمان تبدار بر سرت می بارید گلدان دلم سبز شد از محبتی كه به تو دارم.تو چقدر شبیه بهترین بهانه ای برای گریستن.تو چقدر شبیه اولین سیبی كه بر زمین افتاد هستی ادامه مطلب نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط f.A
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||