آمار خاطرات شخصی من - مطالب آذر 1390

خاطرات شخصی من
 
دراین وبلاگ منتخب خاطرات و حوادث و رویکرد های جالب من نوشته می شود

این روزها كه روزهای آخر پاییزه من به زیبایی های پاییز فكر می كنم .دوست داشتم خونمون حیاط بزرگی داشت كه توش پر از درخت بود و برگهای درختهاش پهن و بزرگ بودند و حیاط خونه رو نارنجی پاییزی می كردند.فردا شب، شب یلداست به همه تبریك میگم ما هم احتمالا مثل هرسال بریم خونه مامان جونم(مامان بزرگم) و اونجا خوش باشیم.امیدوارم به شما هم خوش بگذره .هیچ كس تو خونه ش مریض نداشته باشه.امیدوارم زمستان خوبی در پیش رو داشته باشید.هوای سرد با دلهای گرم. دل باید گرم باشه.امیدوارم جمع خانوده تون پر مهر باشه.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 آذر 1390 توسط f.A
پیراهن عزای تو "جوشن کبیر" ماست
ذکر سلام بر تو" دعای مجیر" ماست

پیراهنی که پرچم سیّار کربلاست
بر شانه بلند ، ولی سر بزیر ماست

ما را دراین لباس بهشتی کفن کنید
زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست

ما از غبار روضه ، شفاها گرفته ایم
فردا هم ، این لباس عزا، دستگیر ماست

هرکس بر این لباس عزا طعنه می زند
فردا برای یک نخ آن هم ،اسیر ماست

روضه شروع شد؛ روضه ی جانسوز پیرهن
آن پیرهن که سایه عرش حریر ماست

جانم فدای پیرهن مثله مثله اش
آن کشته فتاده به هامون امیر ماست


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 آذر 1390 توسط f.A

تو چقدر شبیه شعری شبیه بارانی توچقدر شبیه اولین ستاره ای .چقدر شبیه آخرین ستاره ای.تو ایستاده ترین درختی كه ریشه در خاك عشق داری.درآن ظهر پر عطش كه باران عشق از آسمان تبدار بر سرت می بارید گلدان دلم سبز شد از محبتی كه به تو دارم.تو چقدر شبیه بهترین بهانه  ای برای گریستن.تو چقدر شبیه اولین سیبی كه بر زمین افتاد هستی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط f.A

جاده و اسب مهیا ست بیا تا برویم   

                

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب

آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می‌شفکد می‌بالد 

آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می‌افتد و برمی خیزد 

رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم 

عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم ردا از طوفان

راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می‌فهمید

آب مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نماندست چرا برگردیم 

آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز دراین آمد و رفت

تا همین امشب و فرداست بیا تا



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط f.A

آموخته ایم از تو وفاداری را
خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت
آن روز زچشمت آبرو داری را

-=-=-=-=-=-=-=-

دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل که صبرم رفته از دست

بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست

-=-=-=-=-=-=-=-

عطری که از حوالی پرچم وزیده است
ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
صد کوچه بازکنید محرم رسیده است

-=-=-=-=-=-=-=-

برای باغبان یاس آفریدند
علی را أشجع الناس آفریدند

وفا داری و مردی و شجاعت
یکی کردند و عباس آفریدند

-=-=-=-=-=-=-=-

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند

هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

-=-=-=-=-=-=-=-

خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما
باز نام تو شده زینت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودایی
عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما

-=-=-=-=-=-=-=-

ارباب صدای قدمت می آید
هنگامه اوج ماتمت می آید

-=-=-=-=-=-=-=-

حـتی خـدا مـیان حسـینیهء غمـش
سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهای قدر محترم و با فضیلت اند
امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش

-=-=-=-=-=-=-=-

امشب وقوع مرگ تو را جار می‌زنند
رخسار ماه را غم و زنگار می‌زنند

نوزادها برای علی اصغرت هنوز
با اولین تنفس خود زار می‌زنند

-=-=-=-=-=-=-=-

از فضل خودت شبی زبانم دادی
ساقی شدی و طبع روانم دادی

گفتم که چه باید بنویسم از عشق
دستان بریده را نشانم دادی

-=-=-=-=-=-=-=-

امشب رقیه فهمید بابا دو بخش دارد
بخشی به روی نیزه ٬ بخشی به خاک صحرا

-=-=-=-=-=-=-=-

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم، همه جا کرب و بلاست
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 آذر 1390 توسط f.A

خلائق خاک بر سر جملگی زاری کنید
محرم ماه خون آمد عزاداری کنید

ز خاک نینوا فریاد می خیزد چنین
حسینم یار می خواهد، وفاداری کنید

-=-=-=-=-=-=-=-

بی حسین بن علی احساس پیری می کنم
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم

گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟
گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم

-=-=-=-=-=-=-=-

وداعی با سر و جان کرده اینک
ملائک را هراسان کرده اینک

الا ، اهل حرم بیرون بییید
حسین آهنگ میدان کرده اینک

-=-=-=-=-=-=-=-

ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم
جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم

از عمق درون ناله و فریاد نمودیم
با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم

-=-=-=-=-=-=-=-

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت
آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس

از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری
چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

-=-=-=-=-=-=-=-

خورشید که در میان خون، پرپر زد
آن ماه، کنار خیمه‌ها، بر سر زد

فرمود که مرگ سرخ از ذلت به
آن حنجره‌ای که بوسه بر خنجر زد

-=-=-=-=-=-=-=-

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

-=-=-=-=-=-=-=-

پیر همه بود اگرچه او کودک بود
صبرش ز غریبی پدر اندک بود

می کرد به نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

گویند "می" نمی شود از راه گوش خورد!
من "یا حسین" می شنوم مست می شوم



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 آذر 1390 توسط f.A
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 آذر 1390 توسط f.A

ماه محرم هم با عطر و بوی حسینی خودش از راه رسید ، دوباره ماه محرم اومد و این دلها رو دیوونه حسین کرد، یعنی میدونی جذبه ی عشق امام حسین مثل آهن ربا این دل های زنگ زده و آلوده به گناه ما را به خودش میکشونه هرچه هم آلوده باشه مثل این دل سیاه و زنگ زده ی من، عاشق کربلا که مثل میخ زنگ زده باشه آخرش جاذبه ی عشق امام حسین به طرف خودش میکشونه.ماه محرم هم رسید و موقع به تن کردن احرام عشق، لباس سیاه که تنت می کنی این دلت عزاخونه امام حسین میشه، خونه ی دلت رو وقف حضرت زهرا می کنی. کوچه ها و خیابون ها رو سیاهی می‌زنند، بوی عاشورا به مشامم می‌رسه ،چشمهامو  می‌بندم.

 

 هیچ کس در قافله حسینی گم نمی‌شود  .

 

یه چیزی بگم؟به قول مامان عزیزم دو چیز بگو .

خدایا هیچ وقت زندگی و آبروی منو دچار امواج ویرانگر دروغ و سوء تفاهم نكن.من خودمو دعوت كرده بودم خونشون؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 آذر 1390 توسط f.A
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
خرید بک لینک

پیج رنک گوگل

پیج رنک


دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

كد موسیقی برای وبلاگ